عضویت در گروه دریافت

اس ام اس و مطالب جدید

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

چی گفت دات کام | فال واقعی, اس ام اس,جوک,جملات سنگین

سايت اس ام اس چي گفت
طالع بینی
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
ترین های سایت!

فال حافظ

فال تاروت

فال و طالع بینی واقعی

موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1424
  • تعداد نظرات : 3557
  • بازدید امروز : 535
  • بازدید دیروز : 1650
  • کل بازدیدها : 8193904
  • خروجی فید امروز : 13
  • ورودی گوگل امروز : 8
  • میانگین ارسال : 0.71
  • میانگین نظرات : 1.78
  • افراد آنلاین : 5 نفر
آخرین دیدگاه ها

اعلانات

چی گفت در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.

کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

دوست داران چی گفت، سایت رو با نام اس ام اس خنده دار در وب خود لینک کنند.

10 درصد تخفیف تالار بزرگ عرشیا

تالار بزرگ عرشیا

داستانک های کوتاه و اموزنده

داستان اموزنده

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ پرسید : به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ پوست ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ … ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ، سپس ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ و ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ زیبا ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ … حال ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !!!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ… ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ انسانها میز این چنین است !

.
.
شخصی در پیش بزرگى از فقر خود شکایت میکرد و سخت مینالید.
بزرگ گفت : خواهى که ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى ؟
شخص : البته که نه. دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمىکنم !!!
بزرگ گفت : عقلت را با ده هزار درهم ، معاوضه مىکنى ؟
شخص : نه !!!
بزرگ گفت : گوش و دست و پاى خود را چطور ؟
و شخص با فریاد گفت : هرگز !!!
بزرگ گفت : پس هم اکنون خداوند ، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است. باز شکایت دارى و گله میکنى ؟! بلکه تو حاضر نخواهى بود که حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض کنى و خود را خوشتر و خوشبخت تر از بسیارى از انسانهاى اطراف خود می بینى. پس آنچه تو را داده اند بسى بیشتر از آن است که دیگران را داده اند و تو هنوز شکر این همه را به جاى نیاورده ، خواهان نعمت بیشترى هستى !
.
.
خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید. پرسید : چرا می گریی ؟
زن : چون به زندگی ام می اندیشم ، به جوانی ام ، به زیبایی ای که در آینه می دیدم و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.
خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد و به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.
زن از گریستن دست کشید و پرسید : در آنجا چه می بینید ؟
خردمند پاسخ داد : دشتی از گل سرخ. خداوند آنگاه که قدرت حافظه را به من می بخشید ، بسیار سخاوتمند بود. او می دانست در زمستان همواره می توانم بهار را یه یاد آورم و لبخند بزنم.

.
.
خانمی سراغ دکتر رفت و گفت : نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بدبخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر ؟
دکتر قدری فکر کرد و سپس گفت : تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از خانه هر کدام یک تکه سنگ بیاوری ، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند.
زن رفت و پس از چند هفته به مطب دکتر برگشت اما این بار اصلا افسرده نبود.
او به دکتر گفت : برای پیدا کردن آن پنج نفر به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم اما وقتی شرح زندگی همه آنها را شنیدم فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم !

محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب


نویسنده: Soheil
تاریخ: ۱۳۹۲/۱۲/۲۱
بازدید: 48157
بدون دیدگاه

ارسال نظر (نظرات ارسال شده: بدون دیدگاه)


+ 7 = 12

صفحات ویژه
آرزو میکنم اعتراف میکنم حرف دل آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز همراه اول