عضویت در گروه دریافت

اس ام اس و مطالب جدید

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

چی گفت دات کام | فال واقعی, اس ام اس,جوک,جملات سنگین

سايت اس ام اس چي گفت
طالع بینی
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
ترین های سایت!

فال حافظ

فال تاروت

فال و طالع بینی واقعی

موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1424
  • تعداد نظرات : 3557
  • بازدید امروز : 990
  • بازدید دیروز : 1896
  • کل بازدیدها : 8197872
  • خروجی فید امروز : 21
  • ورودی گوگل امروز : 11
  • میانگین ارسال : 0.71
  • میانگین نظرات : 1.78
  • افراد آنلاین : 3 نفر
آخرین دیدگاه ها

اعلانات

چی گفت در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.

کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

دوست داران چی گفت، سایت رو با نام اس ام اس خنده دار در وب خود لینک کنند.

10 درصد تخفیف تالار بزرگ عرشیا

تالار بزرگ عرشیا

اعترافات و سوتی های خنده دار اردیبهشت ۹۳

اعتراف کنید

فکر کنم حدودا ۱۰ سال پیش بود، تو عروسی یکی از آشناها که شامش سلف سرویس بود یه پیرمرده )که حالا بماند کی بود( ۱۰ دقیقه ای زودتر از همه پیچوندو رفت سراغ میز غذا ، اما اونجا هنوز آماده نبود و فقط تازه برنج رو اوورده بودند سر میز با یه سری مخلفات……… منم فضولیم گل کرد رفتم یه سرکی بکشم و صحنه ای دیدم که تا آخر عمرم یادم نمی ره……..! پیرمرده، برنجرو کشیده بود و روش داشت ژله رو به عنوان خورشت می ریخت و می خورد…… تازه فاجعه این بود که داشت مخلوط بی نظیر برنج و ژله رو عین قورمه سبزی هم می زد…………! بد نیست یه بارم که شده امتحان کنیم شاید بد نباشه ها….!!!
***
(اون روز نوبت من بود که تو دانشگاه کنفرانس بدم برای همین مانتو شلوار جدیدمو که تازه خریده بودم پوشیدم از وقتی از خونه راه اوفتادم تا دانشگاه همه هی بهم نگاه می کردن منم فکر می کردم اوف حتما از لباسام خیلی خوششون اومده تو دانشگاه یک دسته پسر از کنارم رد شدن یکی شون برگشت گفت ببخشید لباستون مارک داره گفتم بی ادب گفت اخه هنوز مارکش بهشه تازه فهمیدم چه گندی زدم مارک لباسمرو ازش جدا نکرده بودم انگار ابجوش ریختن رو سرم/
***
/اعتراف می کنم وقتی ابتدایی بودم،خیلی واسم اهمیت داشت مورچه ها به اندازه کافی واسه زمستون غذا ذخیره کردن یا نه !! به خاطر همین ، میرفتم پارک ،کمین می کردم.! همین که یه زنبور رو یه گلی چمنی چیزی فرود میومد با دمپایی کارشو میساختم ، می بردم می نداختم جلو مورچه ها !!یه بار یه زنبور و کشتم و لهش کردم که ازش عسل بیرون بیاد!!!ولی خبری نشد!!!تازه واسه اطمینان که شاید همون دل و رودش عسله یکم چشیدم!


***

واسه انجام کاری رفتم تو یه اداره. یکی از آشناهامون اونجا کار میکردکه فامیلش )) اندرزگو (( بود. خلاصه رفتم پیشش و بعد از کلی سلام و احترام و تحویل و احوالپرسی و غیره ، با صدای بلند و رسا اومدم صحبت رو شروع کنم و کارمو بگم دستپاچه شدم و گفتم: )) آقای اندرگوز!!…(( همه همکاراش که تو اتاق بودن برگشتن و زل زدن به ما دو تا. منو بگو که خشکم زده بود و منتظر عکس العمل یارو بودم که طرف درحالیکه داشت منفجر می شد با لبخندی که از صد تا فحش بدتر بود گفت:))جونم
***
..تازه کامپوتر خریده بودم بماند که بلد نبودم درست حسابی باهاش کار کنم همون هفته اول زدمتمام برنامه هاشو به هم زدم.زنگ زدم به کسی که ازش کامپوترو خریده بودم.هی توضیح میداد چه کار کنم من سر در نمیاوردم.آخرش گفت راهتون که نزدیکه کامپیوترو بردار بیار اینجا!فک کنین من کل بساط کامپیوتر از اسپیکر و کیس و مانیتور و کیبورد و موس و هد فون و پرینتر و…همه رو بردم!!!قیافه طرف وقتی که من از ماشین با اون همه بساط پیاده شدم دیدنی بود!!
***
یک شب زمستانی از مراسم جشن، پیاده بر میگشتم یهو دل پیچه شدیدی گرفتم جوریکه نمیشد راحت تحملش کرد تصمیم گرفتم سریع بدوم تا توالت خونه.زمین پر برف و یخ بود بین راه دیدم یک ژیان قراضه اشارهمی کنه که بیا بالا. هرچی من میگفتم نمیام اون بدتر از روی انسان دوستی اصرار میکرد.خلاصه تا نشستم توی ماشینش بی اختیار بی صدا ول دادم دیدم رنگ صورتش عوض شدبیچاره توی اون سرما خجالت میکشید پنجره رو باز کنه و بروی خودش نمیاورد. هردومون داشتیم خفه میشدیم اون هم پاش گذاشته بود روی گاز که از دستم خلاص بشه. دلم خوش بود غریبه است. فرداش فهمیدم دکتره منو هم خیلی خوب میشناسه:((

***
توی یک باشگاه اسکیت که حالا اسمشو نمیارم معلم ها وظیفه داشتن بچه ها رو تا دم دستشویی همراهی کنند . یک دختربچه به یکی از همکارام (پسر) گفت من میخوام برم دستشویی. این همکار ما هم میخواسته بگه عمو جون اسکیتتو دربیار بریم . گفته عموجون شلوارتودربیار بریم . حالا جلوی حراست باشگاه .. یعنی فکر کن سوتی در حد تیم ملی … تا آخر اون روز بدبختو سوژه کردیم
***

.اعتراف می کنم چند سال پیش تواتوبوس نشسته بودم باد هم میومدپنجره را باز کردم تف کردم بیرون یکی از پنجره های قسمت خانوما باز بود تفه قشنگ نشست رو صورته دختره به سرعت جت فلنگو بستم
***
داداشم ازخارج اومده بود،روزی که اومده بودشلوغ بودنشدشکلات کش برم روز بعدش صبح زود رفتم سروقت یخجال دیدم دوتاشیشه هست بازش کردم دیدم مثل مرباست باخودم گفتم اخ جون مرباخارجی , دورنگ بودیکی سبز بابوی نعناع یکی دیکه کل،جاتون خالی نون برداشتم تاجا داشت خوردم میدیدم مزه ای غریبی داره با خودم میکفتم حتمأخارجیه مزه اش فرق داره،خوردم چند دقیقه ای که شد دل دردواسهال شروع شد رفتم وسط حیاط افتادم ازهوش رفتم بعد تو بیمارستان بودم،شستشوی معده،روده نابودم شدم بعدجند روز مشخص شدمن ابله تمباکومیوه ای مسهل به جای مرباخورده بودم
***
وای اعتراف میکنم تو ترافیک داشتم با ضبط ور میرفتم یهو متوجه شدم ماشین جلوییم اومد خورد بهم منم دستمو گذاشتم رو بوق داد هم زدم سره یارو بعد فهمیدم اون نیومده عقب من حواسم نبوده پامو از رو ترمز برداشتم رفتم خوردم بهش !!!!!
***
آقا من امروز بعد از کلاس بد جوری دست شویی داشتم استادم تا اخره کلاس یه ریز حرف زد . این استادم از اوناشه که خیلی ترسناک وجدیه اصلا وقتی آدمو نگا میکنه ادم واا میره . خلاصه کلاس که تموم شد من واستادم کتابامو برداشتمو بدو رفتم دستشویی . حالاتصور کن آخر وقت دانشگاه ساکت و خلوت ، دسشویی انتهای راهرو چند متر بعد از دفتر همین استادم قرار داره … منم از عجله هنوز به انتهای راهرو نرسیده کمربندو دکمه های شلوارمو باز کردم داشتم تند تند از در دفتر استاد رد میشدم یهو استاد با صدای کلفت و جدیش داد زد کسری بیا کارت دارم منم هول کردم حرفش زمین نیوفته یهو رفتم تو با کمربند بازو دکمه های باز … خشکم زد …تازه فهمیدم چه غلطی کردم … اونم خشکش زد … یه چند لحظه همو نگا کردیم منم دستم هنوز به کمربندمه … یهو استاد داد زد گمشو بیرووووووووننننننننن……”
***
یکی از رفقا که مدت زیادی نیست که استاد یکی از دانشگاه های تهران شده نقل می کرد که:سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه، یه دختری بود که دو، سه جلسه اول، ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه، زیپ کوله اش رو می کشید و می گفت: استاد! خسته نباشید!منم به شیوه همه استادهای دیگه به درس دادن ادامه می دادم و عین خیالم نبود!یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش! به محض این که دستش رفت سمت کوله، گفتم:خانوم!!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده!!!!! همه کلاس منفجر شد از خنده هیچ وقت دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه!!!
***
“رفتم سوار اتوبوس شدم تا اومدم به راننده بلیط بدم گفت سرویسه مدرسه است این، پشت سرمو که نگاه کردم دیدم یه عالمه دختر دارن منو مسخره می کنن پیاده که شدم همه از پشت شیشه بهم میخندیدن و منم رفته بودم تو خودم و از خجالت آب شدم
***
یکبار توی داروخونه بعد از گرفتن داروها، چشمم به قوطی های خارجی خیلی خوشگلی شبیه آدامس ریلکس افتاد که جلوی دید و دم دست گذاشته بودند. فکر کردم لابد آدامس هایی هست که طعم دهان عوض می کنه. گفتم بقیه اش بی زحمت یک بسته از این آدامس خوشگلا طعم توت فرنگیش لطف کنید. دیدم خانم دکتره نتونست جلوی خندش بیگیره و آروم گفت اینا آدامس نیستن. ایشالاه عروسیت! دیدم دو سه نفر مشتری که پشت سرم بودنددارن بهم می خندن. فهمیدم سوتی دادم :(
***
بچه که بودم خیلی کنجکاو بودم بدونم وقتی مورچه از بلندی میفته پایین چیزیش میشه یا نه واسه همین چند بار رفتم بالا پشتبون و یه مورچه رو سقوط آزاد فرستادم پایین اما متاسفانه وقتی میومدم ببینم چش شده پیداش نمیکردم
***
یچند سال پیش پدرم پاش شکسته بود و داشتیم از بیمارستان میاوردیمش خونه. پدرم سوار ویلچر بود و حسابی ازین وضعیت عصبانی و شاکی بود.برای اینکه حال و هوا عوض شه برادرم ویلچرو گرفت شروع کرد به دویدن که پدرمو بخندونه.. دم آسانسور که رسید انقد سرعت گرفته بود که مجبور شد یهو وایسه.تا وایساد بابام از ویلچر با مغز پرت شد پایین!!! ماها غشکرده بودیم از خنده.داداشم فرار کرد..بابامم از عصبانیت منفجر شده بود در عین حالم خندش گرفته بود…با بدبختی بلندش کردیم بردیمش خونه.. داداشمم تا ۱هفته جلو بابام آفتابی نمیشد

****
یه روز صبح صبحونه نخورده رفتیم مدرسه از شانس خوب ساعت اول معلم نیومده بود . به بچه هاگفتیم پول بدین یکی بره آش بخره بیاره بخوریم . یکی از بچه ها رو فرستادیم . آشیه گفته بود برو ظرف بیار تا بریزم تو ظرفت ، این بدبختم کلی فک میکنه ظرف از کجا بیاره ، بالاخره یه بطری نوشابه تو کوچه پیدا می کنه میده به یارو طرفم بر می گرده میگه خو… تو روحت تو که اینو آوردی لااقل قیف هم میاوردی …
***

یه بار تو دوران دبیرستان یه معلم تاریخ داشتیم با من لج بود منم چون میدونستم واسه امتحان خر زده بودم عجیب، یه دوستی داشتم گفت من هیچی نخوندم، گفتم بشن بغل من همه رو بهت میگم، بعد امتحان دیدم من ۸ گرفتم دوستم ۱۸، رفتم به معلم گفتم قبول نکرد منم نا مردی کردم و گفتم اینی که ۱۸ گرفته همه رو از رو من کپی کرده ، معلم هم چک کرد دید آره، به دوستم هم ۸ داد.

محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من


نویسنده: Soheil
تاریخ: ۱۳۹۳/۰۲/۰۷
بازدید: 9067
بدون دیدگاه

ارسال نظر (نظرات ارسال شده: بدون دیدگاه)


+ 4 = 9

صفحات ویژه
آرزو میکنم اعتراف میکنم حرف دل آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز همراه اول