عضویت در گروه دریافت

اس ام اس و مطالب جدید

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

چی گفت دات کام | فال واقعی, اس ام اس,جوک,جملات سنگین

سايت اس ام اس چي گفت
طالع بینی
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
ترین های سایت!

فال حافظ

فال تاروت

فال و طالع بینی واقعی

موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1424
  • تعداد نظرات : 3557
  • بازدید امروز : 663
  • بازدید دیروز : 1970
  • کل بازدیدها : 8203398
  • خروجی فید امروز : 7
  • ورودی گوگل امروز : 4
  • میانگین ارسال : 0.71
  • میانگین نظرات : 1.78
  • افراد آنلاین : 5 نفر
آخرین دیدگاه ها

اعلانات

چی گفت در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.

کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

دوست داران چی گفت، سایت رو با نام اس ام اس خنده دار در وب خود لینک کنند.

10 درصد تخفیف تالار بزرگ عرشیا

تالار بزرگ عرشیا

داستان کوتاه ضایع شدن همسر!

داستان کوتاه و خنده دار

 آرشیو داستان خنده دار

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ
ﺳﺮﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ
ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ : ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ رو ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ
ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎ
ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ …
ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ
ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!!
ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ
ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺶ
ﺑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ
ﺧﻮﻧﺪ،،،
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼﮐﺎﻏﺬ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻮﺷﺖ،
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ هنگام ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺼﺪﺍ ﺩﺭ
ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﺏ
ﻣﯿﺪﻩ :ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﯿﺎﻡ، ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ
ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ،،،
ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ترکم ﮐﺮدﻩ، ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﯾﺨﺘﺶ ﻭﻧﺒﯿﻨﻢ
ﺍﺻﻸ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻢ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ
ﺑﻮﺩ،،، ﮐﺎﺵ ﻗﺒﻞﺍﺯ ﺍﯾن ﺑﺎ ﺗﻮ
ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﺖ ﺑﺮﻡ، ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻧﯿﻢ
ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺸﺘﻢ.
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮﻟﺐ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ
ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ میمرد ﻭ ﭘﺮﭘﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﻮﻫﺮﺵ، ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ
ﺭﻓﺖ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭼﯽﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﻮﺷﺘﻪ .
.
ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ،،؛
ﺧﻨﮕﻮﻝ ﮐﻒ ﭘﺎت ﻣﻌﻠﻮمه
من میرم نون بگیرم!! 😀


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: داستان خنده دار
Soheil
۱۳۹۳/۰۴/۱۹
بازدید: 12479
۱ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

داستان کوتاه و باحال باشگاه

داستان کوتاه و خنده دار, داستانک باحال

چند مرد در رختکن یک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشیدن بودند که تلفن یکیشون که روى نیمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را

برداشت، دکمه  صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقیه هم به مکالمه  تلفنى او جلب شد.

مرد: سلام

زن: عزیزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟

مرد: آره

زن: من الان توى مرکز خرید هستم. اینجا یک مغازه، پالتو پوست خیلى قشنگى داره که قیمتش  سه میلیون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره

بخرم؟

مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۱۰/۰۳
بازدید: 39809
۱ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

داستان خنده دار کلیپس و سوسک!

کلیپس

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﯼ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭ
ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯿﺎﺩ
ﺯﺩ ﺏ ﺳﺮﻡ
ﺳﻮﺳﮏ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯿﻢ “ﺍﺳﻤﺸﻮ ﮐﺘﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ” ﺭﻭ


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۰۹/۲۱
بازدید: 30256
۲ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

داستان طنز زندانی

پست های باحال

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۰۹/۱۹
بازدید: 7871
۱ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...
صفحات سایت: 

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.


صفحات ویژه
آرزو میکنم اعتراف میکنم حرف دل آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز همراه اول