عضویت در گروه دریافت

اس ام اس و مطالب جدید

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

چی گفت دات کام | فال واقعی, اس ام اس,جوک,جملات سنگین

سايت اس ام اس چي گفت
طالع بینی
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
ترین های سایت!

فال حافظ

فال تاروت

فال و طالع بینی واقعی

موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1424
  • تعداد نظرات : 3557
  • بازدید امروز : 420
  • بازدید دیروز : 1650
  • کل بازدیدها : 8193789
  • خروجی فید امروز : 11
  • ورودی گوگل امروز : 8
  • میانگین ارسال : 0.71
  • میانگین نظرات : 1.78
  • افراد آنلاین : 2 نفر
آخرین دیدگاه ها

اعلانات

چی گفت در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.

کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

دوست داران چی گفت، سایت رو با نام اس ام اس خنده دار در وب خود لینک کنند.

10 درصد تخفیف تالار بزرگ عرشیا

تالار بزرگ عرشیا

داستان کوتاه و عاشقانه قرار ملاقات لیلی و مجنون

حکایت,حکایت آموزنده,داستاهای آموزنده,داستان لیلی و مجنون

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت:

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: داستان عاشقانه
Soheil
۱۳۹۳/۰۶/۰۶
بازدید: 7578
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

معنای عشق واقعی چیست؟

داستان عشق واقعی,اسم عشق واقعی

معنای عشق واقعی چیست؟

یک روز آموزگار از دانش آموزانی  که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند…


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: داستان عاشقانه
Soheil
۱۳۹۳/۰۱/۲۵
بازدید: 14091
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

نامه عاشقانه ولنتاین

 مطالب زیبا و عاشقانه, ولنتاین, تبریک ولنتاین

نامه های عاشقانه ولنتاین

روز عشق آمد و من تنهای تنهایم !
همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق هدیه می کنند
اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت به عاشقان که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می اندازم
و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را می کند !
کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما نیستی !


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: داستان عاشقانه
Soheil
۱۳۹۲/۱۲/۰۲
بازدید: 26465
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

مادر مظهر عشق و مهربانی…

دروغهای مادرم, مطالب آموزنده, صید ماهی

“فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۱۰/۰۹
بازدید: 52422
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

غمگین ترین داستان عاشقانه

آرشیو داستان عاشقانه
بچه ها خیلییییییییی قشـــنــــگـــه حتما
تا اخرش بخونید:
ﭘﺴﺮ : ﺿﻌﯿﻔـﮧ ﺩﻟﻤﻮטּ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ” ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺯﯾﺎﺭﺗﺖ کـﻨﯿﻢ!
ﺩﺧﺘﺮ:ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﮔﻔﺘﮯ ﺿﻌﯿﻔـﮧ؟
ﭘﺴﺮ:ﺧﺐ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﮕﻢ ﭼﻄﻮﺭﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮ:ﻭﺍﺍﺍﺍﮮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ !!
ﭘﺴﺮ:ﺑﺎﺷـﮧ ﺑﺎﺷـﮧ ﻭﯾکـﺘﻮﺭﯾﺎ ﺧﻮﺑـﮧ؟
ﺩﺧﺘﺮ:ﺍﻩ ﺍﺻﻼ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻗﻬﺮﻡ!!
ﭘﺴﺮ:ﺑﺎﺷـﮧ ﺑﺎﺑﺎ ” ﺗﻮ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻨﮯ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ؟ ﺁﺷﺘﮯ؟؟
ﺩﺧﺘﺮ:ﺁﺷﺘﮯ ” ﺭﺍﺳﺘﮯ ﮔﻔﺘﮯ ﺩﻟﺖ ﭼﮯ ﺷﺪﻩ؟؟؟
ﭘﺴﺮ:ﺩﻟﻢ!؟ ﺁﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﺸﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﯾﻢ ﭘﯿﭻ ﻣﯿﺪﻩ!!
ﺩﺧﺘﺮ:ﻭﺍﻗﻌﺎ کـﮧ!
ﭘﺴﺮ:ﺧﺐ ﭼﯿـﮧ؟ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﻣﺮﯾﻀﻢ ﺍﺻﻼ” ﺧﻮﺑـﮧ؟
ﺩﺧﺘﺮ:ﻟﻮﻭﻭﻭﻭﺱ!!


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۰۹/۰۶
بازدید: 45927
۱ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

داستان عاشقانه و کوتاه داداشی

داستان غمگین, داستان گریه دار

ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻣﺶ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻮﺩ , ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﮔﻞ ﮔﻠﯽ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ , ﺑﺎﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ , ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻓﻢ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ؟ ! ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ؟ !


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۰۸/۲۲
بازدید: 36674
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

داستان های عاشقانه و تاثیر گذار

داستان عاشقانه, داستان تاثیرگذار

داستان های عاشقانه

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه ؛ پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست در شیشه سس رو باز کنه … مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت ؟؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت : یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زودتر از من میومدی و کلی زور میزدی تا در شیشه سس رو باز کنی ؟! یادته نمی تونستی ؟! یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ؟!
اشک تو چشمام جم شد … نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۰۷/۱۰
بازدید: 24011
۴ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...
صفحات سایت: 

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.


صفحات ویژه
آرزو میکنم اعتراف میکنم حرف دل آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز همراه اول