عضویت در گروه دریافت

اس ام اس و مطالب جدید

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

چی گفت دات کام | فال واقعی, اس ام اس,جوک,جملات سنگین

سايت اس ام اس چي گفت
طالع بینی
طالع بینی فروردین طالع بینی اردیبهشت طالع بینی خرداد طالع بینی تیر طالع بینی مرداد طالع بینی شهریور طالع بینی مهر طالع بینی آبان طالع بینی آذر طالع بینی دی طالع بینی بهمن طالع بینی اسفند
ترین های سایت!

فال حافظ

فال تاروت

فال و طالع بینی واقعی

موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1424
  • تعداد نظرات : 3557
  • بازدید امروز : 117
  • بازدید دیروز : 2043
  • کل بازدیدها : 8200882
  • خروجی فید امروز : 14
  • ورودی گوگل امروز : 1
  • میانگین ارسال : 0.71
  • میانگین نظرات : 1.78
  • افراد آنلاین : 10 نفر
آخرین دیدگاه ها

اعلانات

چی گفت در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.

کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

دوست داران چی گفت، سایت رو با نام اس ام اس خنده دار در وب خود لینک کنند.

10 درصد تخفیف تالار بزرگ عرشیا

تالار بزرگ عرشیا

اس ام اس اعتراف میکنم خنده دار

eteraf

 اس ام اس اعتراف میکنم خنده دار

اعتراف می کنم اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم یکی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم &&&


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من
Soheil
۱۳۹۳/۰۶/۱۱
بازدید: 12277
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

اعترافات و سوتی های خنده دار اردیبهشت ۹۳

اعتراف کنید

فکر کنم حدودا ۱۰ سال پیش بود، تو عروسی یکی از آشناها که شامش سلف سرویس بود یه پیرمرده )که حالا بماند کی بود( ۱۰ دقیقه ای زودتر از همه پیچوندو رفت سراغ میز غذا ، اما اونجا هنوز آماده نبود و فقط تازه برنج رو اوورده بودند سر میز با یه سری مخلفات……… منم فضولیم گل کرد رفتم یه سرکی بکشم و صحنه ای دیدم که تا آخر عمرم یادم نمی ره……..! پیرمرده، برنجرو کشیده بود و روش داشت ژله رو به عنوان خورشت می ریخت و می خورد…… تازه فاجعه این بود که داشت مخلوط بی نظیر برنج و ژله رو عین قورمه سبزی هم می زد…………! بد نیست یه بارم که شده امتحان کنیم شاید بد نباشه ها….!!!
***
(اون روز نوبت من بود که تو دانشگاه کنفرانس بدم برای همین مانتو شلوار جدیدمو که تازه خریده بودم پوشیدم از وقتی از خونه راه اوفتادم تا دانشگاه همه هی بهم نگاه می کردن منم فکر می کردم اوف حتما از لباسام خیلی خوششون اومده تو دانشگاه یک دسته پسر از کنارم رد شدن یکی شون برگشت گفت ببخشید لباستون مارک داره گفتم بی ادب گفت اخه هنوز مارکش بهشه تازه فهمیدم چه گندی زدم مارک لباسمرو ازش جدا نکرده بودم انگار ابجوش ریختن رو سرم/
***
/اعتراف می کنم وقتی ابتدایی بودم،خیلی واسم اهمیت داشت مورچه ها به اندازه کافی واسه زمستون غذا ذخیره کردن یا نه !! به خاطر همین ، میرفتم پارک ،کمین می کردم.! همین که یه زنبور رو یه گلی چمنی چیزی فرود میومد با دمپایی کارشو میساختم ، می بردم می نداختم جلو مورچه ها !!یه بار یه زنبور و کشتم و لهش کردم که ازش عسل بیرون بیاد!!!ولی خبری نشد!!!تازه واسه اطمینان که شاید همون دل و رودش عسله یکم چشیدم!


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من
Soheil
۱۳۹۳/۰۲/۰۷
بازدید: 9068
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

اعتراف های جالب و بامزه اردیبهشت ماه!

اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار اعترافات خنده دار

یه بار رفتم مغازه می خواستم ماست کم چرب بگیرم ، اشتباهی گفتم : ‌آقا ببخشید ماست کم مصرف دارید ؟

اعترافات جالب و خنده دار, اعترافات احمقانه, مطالب جالب و خواندنی,جوک طنز لطیفه خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار

 اعترافات

خنده دار

تو نمایشگاه کتاب غرفه دار بودم ، دهنم کف می کرد انقدرررر حرف می زدم !
تو یه روز شلوغ اومدم زودی قامت ببندم نماز بخونم تا دوباره شلوغ و وحشتناک نشده برم سر کار ، به خودم اومدم دیدم دارم میگم ۴ جلد نماز ظهر می خوانم قربتاً الی الله !

اعترافات جالب و خنده دار, اعترافات احمقانه, مطالب جالب و خواندنی,جوک طنز لطیفه خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار

 اعترافات

خنده دار

اعتراف می کنم که من تا کلاس پنجم دبستان همه اش گریه می کردم و بهانه می گرفتم که چرا من تو جشن عروسی مامان و بابام نبودم !

اعترافات جالب و خنده دار, اعترافات احمقانه, مطالب جالب و خواندنی,جوک طنز لطیفه خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار

 اعترافات

خنده دار

اعتراف می کنم اولین روزی که رفتم دانشگاه ، نیم ساعت توی حیاط نشسته بودم تا زنگ رو بزنن برم سر کلاس !

اعترافات جالب و خنده دار, اعترافات احمقانه, مطالب جالب و خواندنی,جوک طنز لطیفه خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار

 اعترافات

خنده دار

کلاس دوم راهنمایی بودم با دوستم ته کلاس نشسته بودیم . یه معلم هنر چاق بد اخلاقم داشتیم . گفت بچه ها یا نقاشی بکشین یا میتونیین درس زنگای بعد رو بخونیین ما هم هی نامه نگاری میکردیم درباره معلمه کلی چرت و پرت نوشتیم ( مثلا من نوشتم این شبیه دیو سالاره ! النگوهاشو نگا !! ) معلمه گفت چی مینویسی ؟ منم گفتم درس میخونیم از شانس ما کتاب حرفه هم جلمون باز بود نه ریاضی علوم ) اخر سر شاکی شد اومد پیشمون ! نامه رو نگاه کرد ! خدا میدونه ما چقدر خجالت کشدیم . بماند که اونم جبران کرد !

اعترافات جالب و خنده دار, اعترافات احمقانه, مطالب جالب و خواندنی,جوک طنز لطیفه خنده دار

اعترافات جالب و خنده دار

 اعترافات

خنده دار

اعتراف می کنم که چون زانوهام مشکل داشت رفتم از زانوهام عکس رنگی بگیرم . داخل شدم ، آقاهه گفت شلوارتو دربیار و روی تخت دراز بکش ، دراز کشیدم ، یارو رفت بعدش یه صدایی شنیدم . یه نفر گفت : نفس نکش ، نفس نکشیدم . بعد گفت نفس بکش ، ۲ باره گفت نفس نکش ، بعد گفت نفس بکش . من هم به حرفش گوش می کردم ، واسه بار سوم گفت نفس نکش ، نفسم رو نگه داشتم ، ۲۰ ثانیه گذشت ، یواشکی نفس کشیدم آقاهه داد زد نفس نکش دیگه ! منم نفس نکشیدم . بعد گفت پاشو . من هم بلند شدم ، گفت شما بخواب ! دیدم یه نفر دیگه اون طرف هست داشتن از قفسه سینه اش عکس می گرفتن !


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من
Soheil
۱۳۹۳/۰۲/۰۴
بازدید: 12016
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

خاطرات خنده دار , اعتراف های باورنکردنی

خاطرات خنده دار , اعتراف های باورنکردنی

خنده دار

آرشیو اعترافات خنده دار شما

(شما هم اعترافات خود را در این قسمت برای ما ارسال کنید)

یه بار مجبور شدم برم یه مجلس ختمی که مسجدش صندلی نداشت
موقعی رسیدم که روضه خون داشت خودشو میکشت.
همون موقع یه نفر از کنار دیوار بلند شد و من جاشو گرفتم
و تکیه دادم یه لحظه دنیا دور سرم چرخید
و سقف مسجد اومد جلوی نظرم و صدای خنده رفت هوا!
دیوار نبود. برزنت بود تو زنونه فرود اومده بودم!

خنده

خاطرات خنده دار , اعتراف های باورنکردنی!

خنده

تو دوران دانشگاه با بعضی از بچه ها بد جور تیریپ مرام و معرفت داشتیم
و هی تعارف به هم تیکه پاره میکردیم.مثلاً دوستم رد میشد میگفت غلامم……
منم میگفتم خاک پاتم و این حرفا.این قضیه هی بالا گرفت و تیکه ها دیگه از حد خارج شده بود
که من دیگه به انتها رسوندمش.از پنجره کلاس داشتم محوطه رو نگاه میکردم
که رفیقم حسن بین همه دخترا و پسرا داد زد:
داش ایمان…..نوکر خر پدرتم……
منم هول شدم گفتم پدرم خودش خرته…..

خنده


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۱۲/۰۲
بازدید: 16388
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

اعترافات جدید و خنده دار

اعترافات جدید و خنده دار

 آرشیو اعترافات خنده دار

اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

:) اعترافات جدید و خنده دار :)

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن… بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!

:) اعترافات جدید و خنده دار :)

یک روز واساده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک!! بعد ۲و۳ بار دیدم بهم بد نگاه می کنن!! دو رو برم رو که نگاه کردم و یکم به چیزی که گفتم دقت کردم فهمیدم واسادم میدون ونک می گم ونک

:) اعترافات جدید و خنده دار :)

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خشگلو شیک میپوشیدم، که وقتی تو تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

Soheil
۱۳۹۲/۱۰/۰۱
بازدید: 34559
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

اعتراف کنید!

روی عکس زیر کلیک کنید!

اعتراف کنید


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من
Soheil
۱۳۹۲/۰۹/۱۰
بازدید: 37829
بدون دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...

اعتراف کنید ۹۲

اعتراف کنید

اعتراف کنید

سلام به همه دوستان

براتون بخش اعتراف کنید ساختم.شما هم برید  نظرتونو به عنوان اعتراف بذارید.

یکم دور هم بخندیم:)

اعتراف کنید ببینیم اعترافات دخترا بیشتره یا پسرا!!؟؟

****

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم


محبوب کن - فیس نما اشتراک گذاری در کلوب

دسته بندی: اعترافات من
Soheil
۱۳۹۲/۰۸/۱۶
بازدید: 30856
۱ دیدگاه
ادامه مطلب رو دنبال کن ...
صفحات سایت: 

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.


صفحات ویژه
آرزو میکنم اعتراف میکنم حرف دل آهنگ پیشواز ایرانسل آهنگ پیشواز همراه اول